بهار به سلامتی رسید و از نگرانی من کم شد.دیروز کلا روز عجیب غریبی بود.بیشتر از عجیب غریب باید بگم یکمی کارها داشت به هم گره می خورد.مدرسه که تعطیل بود و من هم قرار بود برم دندون پزشکی بخیه دندونم و بکشم که واقعا داشت اذیتم می کرد.ولی از وقتی بیدار شدم دیدم تمام صورتم داغه و خیلی بی حال بودم و برای همین کارهام سرعتی نداشت.دیگه تا پا شدم و خونه روم مرتب کردم و رفتم شد 12.بهار هم قرار بود 2 بره.با خودم فکر کردم سریع برمی گردم یه چی برا نهار می دم و ساکش و جمع می کنم.اما بی نهایت تو دندون پزشکی معطل شدم.خانومی که تو بود کارش طولانی بود بعدش هم ول نمی کرد و ده بار رفت تو اتاق و برگشت و هر بار یه سوال می کرد.یه پسره هم بود یکم عجیب غریب بود و ده بار از منشی یه چیزی رو می پرسید بعد سرش و می انداخت می رفت تو وقت دکتر و می گرفت.یه خانوم مسن هم منتظر بود بره تو و هی غر می زد.منم که یه کار دو دقیقه ای داشتم.از اون ور محمد زنگ زد که یا الان میام دنبال بهار یا عصری بیارش فرودگاه که کلا اونم اعصابم و خراب کرد و در نهایت بهش گفتم 2 بیا دنبال بچه ات و ...با خودم قرار گذاشتم اگه همون خانوم مسنه رو صدا کرد و من وگذاشت برای بعد بدون هیچ بحث و اعتراضی برگردم خونه دیرمم نشه و یه روز دیگه بیام.شکر خدا من و صدا کرد اونم یکم غر زد ولی در نهایت من دو دقیقه بعد بیرون بودم.سریع برگشتم و توی راه غذا سفارش دادم و 2 هم محمد اومد و خدا رو شکر بهار حاضر بود و رفتن.
منم مشغول اتاق بهار شدم و کارش رو تموم کردم.کمدا و لباسا و دفتر کتابا و خلاصه که حسابی مرتب شد و همش دلم می خواد برم تو اتاقش همه جا رو نگاه کنم بس که مرتب شدن.ولی تراس مونده و امروز می خوام شیشه هاش رو تمیز کنم که بعد بشورمش.حالا احتمالا فردا فرا بشوردش چون هی زنبور و اینا رد می شه من می ترسم.
الانم اومدم بنویسم و یکمم لود بشم و برم سر بقیه کارهام.یه سری لباس انداختم ماشین لباس شویی.وضعیت ظاهری خونه رو هم باید مرتب کنم و برم سر آشپزخونه که خیلی خیلی شلوغ پلوغ شده و نظافت اساسی می خواد.البته بگما من خونه تکونی نمی کنم.بیشتر سر و سامون دادن به نامرتبی هاست.الانم فقط در حدیه که کابینت ها رو مرتب کنم و گاز و یخچال و یکم سر و سامون بدم و ظرفای تو چشم و تو کابینت جا بدم.و در نهایت یه تی بکشم.خونه تکونی بود تمام کابینتا رو دستمال می کشیدم و کاشی ها رو کف هم می شستم و اتاقا هم کلی تر تمیز می کردم.مادر شوهره دیگه خخخ چون جمعه دارن میان من می خوام خونه مرتب باشه.در کنار این که این مرتب کاری ها باعث می شه دم عید کار کمتری داشته باشم.
کارهای دیگه ام شستن سرویس هاست که البته همیشگیه و تی و جاروی اساسی پذیرایی و تمیز کردن پنجره پذیرایی.خدا رو شکر پرده ها شستن نمی خواد و یه دفعه دم عید می شورمشون.
براامروز هم نمی رسم برنامه کافه اینا رو هماهنگ کنم عصری می رم یه شاخ گل خوشگل برای فرا می خرم و وقتی هم از راه رسید آهنگ تولد براش می زارم.
و خدایی که در این نزدیکی ست...
ما را در سایت و خدایی که در این نزدیکی ست دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 181