3 شهریور ۱۳۹۵

خرید بک لینک
نمی دونم چرا فکر کردم اگه تو این تاریخ یعنی ۳ شهریور ننویسم حیفه.حالا چرا نمی دونم.تو مطب دندان پزشکی هستم و آمپول نوش جان کردم و منتظرم برای کشیدن دندونی که قراره ایمپلنت بشه.دو سه روز بود با بهار کل کل داشتیم.پیله کردن اون و بی حوصلگی من.ولی در نهایت من همه سعی ام و کردم خوش باشه.دیروز با دوستش و مادر دوستش و پرنیان عشقش رفتیم پارک.یه مدتی بود از پرنیان خبر نداشت وقتی خواب بود دوستش ز زد و گفت بهش بگم پرنیان میاد اما من نگفتم سورپرایز بشه و واقعا تو ابرا بود.امروزم با هم رفتن استخر و ۵۰ تومن ناقابل پیاده شدیم و در نهایت با بوس و بغل از هم جدا شدیم و با پدرش رفت و منن اینجام.دیشب بعد از چند ماه خانوم دکتر مهربون هم دیدم و کلی حرف زدم.چند تا چیز کلی و مهم و که فکرم و درگیر کرده مطرح کردم.قرار شد تو کلاس گروهیش شرکت کنم.و ایشالا این بار به موقع نوبت بگیرم و تو ماه دو بار برم پیشش یه بار من و یه بار بهار.نصف شب خواب دیدم با دوستمم و داره رو دیوار مارمولک نشونم می ده حس کردم یه چیزی داره رو سینه ام راه می ره بیدار شدم و دیدم سوسکه.فرا و بهار کشتنش ولی من تا صبح نتونستم بخوابم و حس می کردم سوسک رومه.کلی خوابای بی ربط و کابوس دیدم و صدقه هم گذاشتم.خیلی خوبه که بهار امروز زود رفت واقعا نیاز داشتم یکم تنها باشم.احتمالا از اینجا چون نزدیک صادقیا ست برم یکم بچرخم و بعد برم خونه.نمی دونم فرا کی میاد.ولی بیشتر دوست داشتم خودم با خودم خلوت کنم.فردا هم باز تا عصری خودمم.این هفته های آخر سر عروسی و خونه تکونی خیلی خسته شدم.پریروز نشستم و کل کارهای مربوط به دکترامون و انجام دادم.دکتر خودم و وقتش و جا به جا کردم.از دکتر غدد بههر وقت گرفتم.دندون پزشکی و فیکس کردم.برا میگرن بهار تو آذر وقت گرفتم و همه رو یادداشت کردم.حالا مونده دکتر پوست و مو که احتمالا می زارم برای برگشت از شمال.یکمی خیالم راحت شد.خونه هم لوسترا باید زده بشه و در بوفه درست بشه.بیشترین چیزی که برای این آخر هفته می خوام آرامشه.اگه می شد بزنیم بریم یه جای خوشگل و سرسبز که عالی بود.

یکم بیشتر باید رو این که مادر بهتر و همسر صبورتری باشم کار کنم.ولی اینم می دونم امروز هم یه روز تازه ست.با پشیمونی و فکر کردن به گذشته حتا دو ساعت پیش چیزی حل نمی شه.

خب من رفتم به صورت خیلی دردناک دندونم و کشیدم و انقدر درد دارم که حال رفتن و دید زدن مغازه ها رو ندارم مستقیم می رم خونه.

روزگارتون خوش

و خدایی که در این نزدیکی ست...

ما را در سایت و خدایی که در این نزدیکی ست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 21:20

صفحه بندی