
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
سلام روز خوشدیروز سر اتاق بودم و تا عصری همه کمدا و کتابخونه و اینا رو مرتب کردم.بهار بیدار شد و با ه اینا که بیرون کار داشتن رفت و فرا اومد و منم یکم استراحت کردم و رفتم سراغ گردگیری و همه جا تمیز و مرتب شد.الان پرده اتاق و انداختم ماشین که بعد بزنمش و یه جاروی درست و حسابی هم بهش بزنم و کار اتاق تمومه. امروز گروه درمانی دارم و از صبح یه کاری داشتم که نرسیدم خونه رو مرتب کنم برای همین کارهای معمولی و روتین خونه مونده و اومدم یه پست بنویسم و برم سراغ کارها و نهار از دیروز مرغ مونده که فقط یکم با...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و توی این سرما و برف و یخبندون اذیت نشده باشید. بهار دقیقا از شنبه هفته قبل می ره کلاس زبان.از چهارشنبه شروع می شد که چون مشهد بود نتونست بره.از وقتی کلاس می ره کلا من وقت کم میارم.سه روز در هفته می برمش و از اونجایی که راه نزدیکه ولی پر ترافیک ترجیح می دم بمونم.البته موندنم دو تا دلیلی دیگه هم داره یکی این که این موسسه با موسسه قبلی فرق داره و همه سنی هستن.البته بهار تو رده نوجوون هاست کل موسسه رو می گم.و من نمی دونم چرا دلم شور می زنه.چون موسسه قبلیه خیلی حواسشون ...
ادامه مطلب
سلام روز آبانی نسبتا خنکتون به خیر.خدا رو شکر یکم بارون اومد.ولی واقعا من نگرانم که چرا هوا سرد نمی شه.به نظرم اصلا خوب نیست. سفر خیلی روحم و خوب کرده بود ولی باز یه چیزهایی پیش اومد که یکمی به هم ریختم.شنبه فرا که اومد ساعت 10 گفتم بخوابن چون فردا صبح زودش می خواست بره ماموریت.یکشنبه صبح زود رفت و منم بهار و راه انداختم و خونه بودم برای نهار هم قورمه سبزی که از دیشب بار گذاشته بودم پختش و تکمیل کردم.ف کوچیکه اومد و بهار هم اومد نهار خوردیم و ف کوچیکه که رفت بهار خوابید و عصری تصمیم گرفتم طلسم ر...
ادامه مطلب
سلام امیدوارم آخر هفته خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و همچنین هفته بسیار عالی ای پیش روتون باشه.در حال حاضر یکی دو ساعت تا تموم شدن جمعه مونده.فرا خوابیده و بهار داره کتاب می خونه تا خوابش بگیره و منم پای لب تابم و فیلم بادیگارد رو گذاشتم کنار دستم ببینم.خدا رو شکر که لب تاب اومد و واقعا بعضی وقت ها می تونه سرگرمم کنه.تا ببینم کی می شه که ورد و باز کنم و داستان های جدید بنویسم.سه شنبه ما کلی کار انجام دادیم البته بیشتر در زمینه دارو و اینا بود که رفتم داروهامون و خریدم و با داداش میم هماهنگ کردم ب...
ادامه مطلب
... xa0...
ادامه مطلب
دیشب پست گذاشتم اما بعد پشیمون شدم.نمی دونم چرا.احتمال داره گاهی برای خودم بنویسم.تا ببینم حس و حالم چطوره. الانم کم کم باید حاضر بشم و برم گروه درمانی.برگشتنی هم فرا و بهار میان دنبالم.دیروز اتاق خودمون و مرتب کردم.کمدا و پنجره و گردگیری.عصری دوست بهار اومد تا ازش ریاضی یاد بگیره.بعدشم رفتم فرا رو یه جا برداشتم و رفتیم خرید میوه و نون و اینا.تو نونوایی هم کلی الکی خندیدم.یه پسر بود ریزه میزه مثلا کلاس دوم.کوله مدرسه اش روی دوشش بود.من یواشکی یه زیپش و باز کردم.بعد از چند دقیقه بستمش.برگشت نگاه ...
ادامه مطلب
دو روز تا تولد فرا مونده.مهمونی تولدش رو می خوام جمعه بگیرم ولی دوست داشتم برای شب تولدش هم کاری بکنم.حالا نمی دونم چی بشه.شاید برم یه کافه کیک بدم و سفارش کنم یه آهنگ تولد بزارن و سورپرایزش کنم.شایدم تو خونه گل و اینا بگیرم و از راه که می رسه آهنگ تولدت مبارک بزارم.بهار داره می ره مشهد.با محمد و با هواپیما.می خوام یکم به استرس و ترسم از هواپیما غلبه کنم.ایشالا همه مسافرها به سلامت برن و برگردن.یادم نیست قبلا در این مرود گفته بودم یا نه. دیروز تو راه رفتنم به مشاوره اتفاق های مختلفی افتاد که حسا...
ادامه مطلب
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.امروز تولد فرای عزیزمه.بیشتر باید از پدر و مادرش تشکر کنم که به دنیا آوردنش خخخ.در هر صورت امیدوارم سال های سال زنده و سلامت در کنار من و بهار زندگی کنه و موفق و شاد باشه.هرچی می خوام وبلاگ باز کنم نمی شه مخصوصا بلاگ اسکای.حالا بعد دوباره می رم سراغش. بهار به سلامتی رسید و از نگرانی من کم شد.دیروز کلا روز عجیب غریبی بود.بیشتر از عجیب غریب باید بگم یکمی کارها داشت به هم گره می خورد.مدرسه که تعطیل بود و من هم قرار بود برم دندون پزشکی بخیه دندونم و بکشم که واقعا داشت ا...
ادامه مطلب
سلام امیدوارم آخر هفته خوبی پیش رو داشته باشید که البته تقریبا نصفش داره می ره.دیروز از صبح مشغول شدم و تا ساعت 5 و نیم همه کارهام و انجام دادم.رفتم تراس و جارو زدم که شستنش بمونه برای بعد ولی یهو دلم خواست آب بریزم و حسابی بشورمش و همین کارم کردم.خونه حسابی تر و تمیز شد.یه سری آهنگ تولد دانلود کردم و رفتم گل فروشی یه شاخه گل رز خوشگل خریدم و یه تزئین ساده کردم و رفتم دنبال فرا سر کوچه همیشگی تا اومد براش آهنگ گذاشتم و گل و دادم.برگشتیم خونه و فرا یکمی خوابید و منم برای خودم مشغول بودم.بیدار شد ...
ادامه مطلب
سلام عصر پاییزیتون به خیر و شادی.امروز نیمه پاییز دوست داشتنی هستش.بر خلاف تابستون هر روزی که از پاییز می گذره من غمگین می شم که این فصل خوشگل تموم بشه.هرچند یه مقدار افسرده شدم به خاطر شب های طولانیش اما این چیزی از ارزش هاش کم نمی کنه خخخ. روز چهارشنبه اصلا نمی دونم چم شده بود.به خیلی چیزها فکر کردم که عامل بدی حالم رو بدونم اما نتیجه ای نمی گرفتم.دی وی دی ها به دستم رسید اما نهایت حالگیری بود که اولا نمی شه تو خود دی وی دی نگاه کرد و باید تو لب تاب ببینیم دوم این که هرکاری کردیم زیر نویس هاش ...
ادامه مطلب
سلام روزتون به خیر.ما همچنان بی لب تابیم و الانم ف کوچیکه اینا خونمونن.و لب تابشون و آوردن.دوشنبه رفتیم مدرسه بهار و دیدیم لباساشون عوض شده و آبی سورمه ایه.خیلی قشنگ بود.چند ساله تم لباسشون زرشکیه.البته لباساشون خوشگل بودن اما خب تنوع نداشت.قرار شد تو سایت پیگیری کنیم ببینیم تاریخ تحویل کیه.به سر هم رفتیم کورش و مایحتاج خونه رو خریدیم.یکمم خوابیدیم و با معده درد شدید از خواب بیدار شدم.داداشم یه سورپرایز عالی برام فرستاد.اولش زنگ زد و پرسید خونه ای.من واقعا متوجه نشدم برای چی می پرسه و نیم ساعت ب...
ادامه مطلب
نمی دونم چرا فکر کردم اگه تو این تاریخ یعنی ۳ شهریور ننویسم حیفه.حالا چرا نمی دونم.تو مطب دندان پزشکی هستم و آمپول نوش جان کردم و منتظرم برای کشیدن دندونی که قراره ایمپلنت بشه.دو سه روز بود با بهار کل کل داشتیم.پیله کردن اون و بی حوصلگی من.ولی در نهایت من همه سعی ام و کردم خوش باشه.دیروز با دوستش و مادر دوستش و پرنیان عشقش رفتیم پارک.یه مدتی بود از پرنیان خبر نداشت وقتی خواب بود دوستش ز زد و گفت بهش بگم پرنیان میاد اما من نگفتم سورپرایز بشه xa0و واقعا تو ابرا بود.امروزم با هم رفتن استخر و ۵۰ توم...
ادامه مطلب