شنبه 7 اسفند 1395
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «تعطیلی مدارس روز شنبه 6 آذر» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : شنبه 7 اسفند 1395 و یکشنبه 8 اسفند 1395 و دوشنبه 9 اسفند 1395 و سه شنبه 10 اسفند 1395 و چهارشنبه 18 اسفند 1395 و پنجشنبه 19 اسفند 1395 و شنبه 21 اسفند 1395 و دوشنبه 23 اسفند 1395 و پنجشنبه 26 اسفند 1395 و شنبه 6 آذر 1395 و سه شنبه 18 آبان 1395 و یکشنبه 23 آبان 1395 و 26 آبان ماه 1395 و پنجشنبه 27 آبان 1395 و شنبه 15 آبان ماه 1395 و یکشنبه ۷ شهریور ۹۵ و 6 مهر 1395 با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت و خدایی که در این نزدیکی ست دسترسی پیدا کنید» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلبسلام روز خوشدیروز سر اتاق بودم و تا عصری همه کمدا و کتابخونه و اینا رو مرتب کردم.بهار بیدار شد و با ه اینا که بیرون کار داشتن رفت و فرا اومد و منم یکم استراحت کردم و رفتم سراغ گردگیری و همه جا تمیز و مرتب شد.الان پرده اتاق و انداختم ماشین که بعد بزنمش و یه جاروی درست و حسابی هم بهش بزنم و کار اتاق تمومه. امروز گروه درمانی دارم و از صبح یه کاری داشتم که نرسیدم خونه رو مرتب کنم برای همین کارهای معمولی و روتین خونه مونده و اومدم یه پست بنویسم و برم سراغ کارها و نهار از دیروز مرغ مونده که فقط یکم باید برنج بزارم.دو روزه کانال های ماهواره مون پرش داره.نمی دونم پارازیته یا باید کسی و بیارم درستش کنه...
ادامه مطلب» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلبسلام امیدوارم حالتون خوب باشه و توی این سرما و برف و یخبندون اذیت نشده باشید. بهار دقیقا از شنبه هفته قبل می ره کلاس زبان.از چهارشنبه شروع می شد که چون مشهد بود نتونست بره.از وقتی کلاس می ره کلا من وقت کم میارم.سه روز در هفته می برمش و از اونجایی که راه نزدیکه ولی پر ترافیک ترجیح می دم بمونم.البته موندنم دو تا دلیلی دیگه هم داره یکی این که این موسسه با موسسه قبلی فرق داره و همه سنی هستن.البته بهار تو رده نوجوون هاست کل موسسه رو می گم.و من نمی دونم چرا دلم شور می زنه.چون موسسه قبلیه خیلی حواسشون به بچه ها بود و موقع تعطیل شدن نمی زاشتن بچه ها بیرون بیان.از طرفی اونجا ازدحام ماشین ها واقعا زیاده جوری که حتا 4 ردیف هم موقع تعطیل شدن ماشین می ایسته و من بهار و که می رسونم و یکم خلوت می شه و جای پارک پیدا می کنم.همون جا می مونم تا بهار که اومد بیرون من و ببینه.روزهای کلاسش موبایلشم می دم بهش که...
ادامه مطلبسلام روز آبانی نسبتا خنکتون به خیر.خدا رو شکر یکم بارون اومد.ولی واقعا من نگرانم که چرا هوا سرد نمی شه.به نظرم اصلا خوب نیست. سفر خیلی روحم و خوب کرده بود ولی باز یه چیزهایی پیش اومد که یکمی به هم ریختم.شنبه فرا که اومد ساعت 10 گفتم بخوابن چون فردا صبح زودش می خواست بره ماموریت.یکشنبه صبح زود رفت و منم بهار و راه انداختم و خونه بودم برای نهار هم قورمه سبزی که از دیشب بار گذاشته بودم پختش و تکمیل کردم.ف کوچیکه اومد و بهار هم اومد نهار خوردیم و ف کوچیکه که رفت بهار خوابید و عصری تصمیم گرفتم طلسم رفتن به مشاوره گروهی یا گروه درمانی که خانوم دکتر خیلی تاکید کرده بود به درد من می خوره رو بشکنم و برای همین 5 از در خونه اومدیم بیرون که بهار و ببرم پیش ه و از اونجا که تقریبا به دکترم نزدیکه با آژانس برم چون هم از اونجا مسیرش و بلد نیستم هم جای پارک ممکن بود نباشه.ولی 5 از خونه رفتن همانا و دقیقا د...
ادامه مطلبدیشب پست گذاشتم اما بعد پشیمون شدم.نمی دونم چرا.احتمال داره گاهی برای خودم بنویسم.تا ببینم حس و حالم چطوره. الانم کم کم باید حاضر بشم و برم گروه درمانی.برگشتنی هم فرا و بهار میان دنبالم.دیروز اتاق خودمون و مرتب کردم.کمدا و پنجره و گردگیری.عصری دوست بهار اومد تا ازش ریاضی یاد بگیره.بعدشم رفتم فرا رو یه جا برداشتم و رفتیم خرید میوه و نون و اینا.تو نونوایی هم کلی الکی خندیدم.یه پسر بود ریزه میزه مثلا کلاس دوم.کوله مدرسه اش روی دوشش بود.من یواشکی یه زیپش و باز کردم.بعد از چند دقیقه بستمش.برگشت نگاه کرد گفتم زیپت باز بود.کلا خوشم میاد از پسر بچه ها.جلوی ما بود.نونوا پرسید نفر بعدی چند تا می خواد که فرا حواسش به این پسره نبود و گفت 4 تا ساده ینی همچین نگاهی کرد که نگو.فرا هم گفت ببخشید.خخخ بعدشم دیدم ساعت دستشه گفتم آقا پسر ساعت چنده.گفت باطری نداره.خیلی بانمک بود.به فرا گفتم از این به بعد باهات...
ادامه مطلبسلام امیدوارم حالتون خوب باشه.امروز تولد فرای عزیزمه.بیشتر باید از پدر و مادرش تشکر کنم که به دنیا آوردنش خخخ.در هر صورت امیدوارم سال های سال زنده و سلامت در کنار من و بهار زندگی کنه و موفق و شاد باشه.هرچی می خوام وبلاگ باز کنم نمی شه مخصوصا بلاگ اسکای.حالا بعد دوباره می رم سراغش. بهار به سلامتی رسید و از نگرانی من کم شد.دیروز کلا روز عجیب غریبی بود.بیشتر از عجیب غریب باید بگم یکمی کارها داشت به هم گره می خورد.مدرسه که تعطیل بود و من هم قرار بود برم دندون پزشکی بخیه دندونم و بکشم که واقعا داشت اذیتم می کرد.ولی از وقتی بیدار شدم دیدم تمام صورتم داغه و خیلی بی حال بودم و برای همین کارهام سرعتی نداشت.دیگه تا پا شدم و خونه روم مرتب کردم و رفتم شد 12.بهار هم قرار بود 2 بره.با خودم فکر کردم سریع برمی گردم یه چی برا نهار می دم و ساکش و جمع می کنم.اما بی نهایت تو دندون پزشکی معطل شدم.خانومی که تو ...
ادامه مطلبسلام امیدوارم آخر هفته خوبی پیش رو داشته باشید که البته تقریبا نصفش داره می ره.دیروز از صبح مشغول شدم و تا ساعت 5 و نیم همه کارهام و انجام دادم.رفتم تراس و جارو زدم که شستنش بمونه برای بعد ولی یهو دلم خواست آب بریزم و حسابی بشورمش و همین کارم کردم.خونه حسابی تر و تمیز شد.یه سری آهنگ تولد دانلود کردم و رفتم گل فروشی یه شاخه گل رز خوشگل خریدم و یه تزئین ساده کردم و رفتم دنبال فرا سر کوچه همیشگی تا اومد براش آهنگ گذاشتم و گل و دادم.برگشتیم خونه و فرا یکمی خوابید و منم برای خودم مشغول بودم.بیدار شد و نشستیم یکم چیز میز خوردیم و فیلم ترسناک نگاه کردیم تا 2 نصف شب.فرا خوابید و من تا 4 با دو تا دوستام تو تلگرام گفتیم و خندیدیم و ساعت 5 بود که خوابم برد.دو سه روزه دارم خواب مامان و بابام و می بینم. یه شب خواب دیدم ه داره درس می خونه و من و ه و مامانم کنار هم دور یه میز نشستیم و مامانم حواسش به ه ب...
ادامه مطلبسلام عصر پاییزیتون به خیر و شادی.امروز نیمه پاییز دوست داشتنی هستش.بر خلاف تابستون هر روزی که از پاییز می گذره من غمگین می شم که این فصل خوشگل تموم بشه.هرچند یه مقدار افسرده شدم به خاطر شب های طولانیش اما این چیزی از ارزش هاش کم نمی کنه خخخ. روز چهارشنبه اصلا نمی دونم چم شده بود.به خیلی چیزها فکر کردم که عامل بدی حالم رو بدونم اما نتیجه ای نمی گرفتم.دی وی دی ها به دستم رسید اما نهایت حالگیری بود که اولا نمی شه تو خود دی وی دی نگاه کرد و باید تو لب تاب ببینیم دوم این که هرکاری کردیم زیر نویس هاش نیومد و حالا یارو دوباره فرستاده که هنوز به دستم نرسیده.خلاصه ا...
ادامه مطلبسلام یکشنبه تون به خیر و شادی از چهارشنبه تا الان همین جور دندونم درد می کنه.واقعا سخت بود.از چهارشنبه تا پنجشنبه عصری هم تب داشتم و سرگیجه و بی حال بودم.اما خلوتی که داشتم خوب بود.این که نخوای شام و نهار درست کنی و برای خودت ولو باشی حس خوبی داره.چهارشنبه شب فرا برام سوپ آماده گذاشت البته توش آب قلم ریخت و قارچ پنجشنبه که تا عصری بی حال بودم ولی عصر رفتم دیدم کلا آشپزخونه رفته رو هوا.مادر و برادرش هم دو بار زنگ زدن کلی احوال پرسی کردن و مادرش می گفت کاش به من می گفتی و من خیلی خوشحال شدم به فکرمن.من خودمم هرکسی مشکل یا مریضی ای داشته باشه همین جوری پیگیر...
ادامه مطلبسلام.احتمالا یه پست عجله ای باشه.ه جان امروز خونه ما بود و برگشتنی ما هم همراهش اومدیم و خونشون هستیم که همراه هم بفرمایید شام ببینیم.یه هندوانه خنک و خوشمزه هم نوش جان کردیم.دیشب شب جالبی نبود.یه سری مشکلات روحی داشتم.قلبم بیقرار بود.علتش هم استرس های این چند وقته بود.ماشین.آزمایش و دکتر بهار که کلی استرس داشتم که یه وقت قندش خیلی بالا نباشه.شکر خدا بالا نبود ولی پایین هم نبود و همچنان باید قرص بخوره.تیروئید هم همچنان کم کاره و ویتامین دی هم کم داره که قرص داده.کم خونیش شکر خدا بهتر شده و چند روز بیشتر توی ماه نباید بخوره.ولی همچنان باید تحت نظر باشه.کا...
ادامه مطلب